خرید بک لینک
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم،
که من چه یادی دارم،
چرا یادم به وسعتِ
همهیِ تاریخ است؟
و چرا آدم ها
در یادِ من زندگی می کنند،
و من در یادِ هیچکس نیستم؟!

#عباس معروفی

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

هنوز ناتوانی در نوشتن را میشود نوشتتاریکیای را که در ما به همه چیز نگاه میکندو هیچگاه و هیچجا جُفت نمیشود. تو فکر میکنی ما میتوانیم بقیهی خوابهایمان را پیدا کنیم؟کتابهایی را که تمام میشوند

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

سفر، هميشه حکايتِ آمدنِ تو بود. ما با هم بوديم، اين راز را مادرم میدانست، و جادهای بلند از بادهایِ رو به شمال، که از نرمایِ ماه و نازکایِ آوازِ ما میگذشت. و من آنقدر دوستت میداشتم که حسادت شبيه شي

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:27

صفحه بندی